غزل شمارهٔ ۲۲۳۹
ز نغمه تا خدا یک کوچه راه استبر این حرف بلندم نی گواه است
به حق از تنگنای نی رسیدمخوشا ملکی که اینش شاهراه است
همه سر اناالحق می سرایدندانم آب این نی از چه چاه است
نوایش گوش را تنگ شکر کرددهان نی که را تا بوسه گاه است
کباب شعله آواز گردمکه یک زنجیره او زلف آه است
نوای عود در طاقت گدازیبه آتشدستی برق نگاه است
مشو از کاسه طنبور غافلکه لبریز از شراب عقل کاه است
بکش دست نوازش بر سر چنگکه لوح سینه ام بر مد آه است
تأمل چیست در دلها شکستن؟تصور کن همان طرف کلاه است
گناه شرمگینان را چو صائبزبان بی زبانی عذرخواه است