گنج

غزل شمارهٔ ۵۹۶۳

تحفه طور شراری داریمنذر آیینه غباری داریم
گرچه در دست نداریم گلیدر جگر بوته خاری داریم
گو خزان صحن چمن پاک بروبچون قدح لاله عذاری داریم
نو خطی در دل ما جا داردمصحف خط غباری داریم
صافدل با همه آفاقیمدل خورشید شعاری داریم
گرچه در خرمن ما کاهی نیستنفس برق سواری داریم
تیغ لب تشنه به خون گر داریجان مشتاق نثاری داریم
شکر ظاهر بود از شکوه ماگله شکر گزاری داریم
آه کز آینه رویان جهانهمچو سیماب قراری داریم
گل خمیازه ما رنگین استچشم بر لاله عذاری داریم
دل گرداب بود ساحل ماما نه چون موج کناری داریم
خاکساریم زما چشم مپوشدر خور چشم غباری داریم