گنج

غزل شمارهٔ ۴۶۷۰

سینه ای چاک نکردیم درین فصل بهارصبحی ادراک نکردیم درین فصل بهار
گریه ای از سر مستی به تهیدستی خویشچون رگ تاک نکردیم درین فصل بهار
ابر چون پنبه افشرده شد از گریه و مامژه ای پاک نکردیم درین فصل بهار
جگر سنگ به جوش آمد و ما سنگدلاندیده نمناک نکردیم درین فصل بهار
لاله شد پاک فروش از عرق شبنم و ماعرقی پاک نکردیم درین فصل بهار
غنچه از پوست برون آمد و ما بیدردانجامه ای چاک نکردیم درین فصل بهار
دامن تازه گلی صید به سرپنچه سعیهمچو خاشاک نکردیم درین فصل بهار
حیف و صد حیف که در راه نسیم سحریخویش را خاک نکردیم درین فصل بهار
با دو صد خرمن امید، ز غفلت صائبتخم در خاک نکردیم درین فصل بهار