گنج

غزل شمارهٔ ۲۶۶۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رشود۱۲ بیت
در جهان بی نیاز خاک سیم و زر شودآبرو را چون کنی گردآوری گوهر شود
جان روشن از گداز جسم می بالد به خودمی زند ناخن به دلها ماه چون لاغر شود
شکر می سازد شکایت را دل خرسند ماسبزه زنگار در شمشیر ما جوهر شود
حسن لیلی در بیابان گر چنین شور افکنددامن صحرا به مجنون دامن محشر شود
خط آزادی است سرو و بید را بی حاصلیسنگ می بارد به هر نخلی که بارآور شود
تا چه گلها بشکفد از خار در پیراهنشدردمندی را که گل در پیرهن اخگر شود
بلبل ما در حریم بیضه سیر آهنگ بودعشق در گهواره چون عیسی سخن گستر شود
بی وجودی آدمی را می کند صاحب وجودفرد هستی از خط باطل نکو محضر شود
چون هوا مغلوب شد تخت سلیمان می شودبادبان چون غوطه در دریا زند لشگر شود
منتهای ناامیدی اول امیدهاستدست و پا از کار چون افتاد بال و پر شود
از دهان پاک می گردد سخن کامل عیارقطره چون افتاد در دست صدف گوهر شود
نیست اهل حال را صائب زبان قیل و قالبر نمی آید نفس از نی چو پرشکر شود