گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۹

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ا۱۲ بیت
می نماید پایکوبان دار را منصور ماتاک را آتش عنان سازد می پر زور را
هر سبکدستی نیارد نغمه از ما واکشیدناخن شیرست مضراب رگ طنبور ما
کی حصاری می تواند ساخت طوفان را تنور؟نیست ممکن خم برآید با می پر زور ما
زخم ما را هر شکرخندی نمی آرد به شوربر نمکدان قیامت می زند ناسور ما
گردن بیهوده ای از دور مینا می کشدگوش ماهی می شمارد بحر را مخمور ما!
گرچه پیریم، از جوانان جهان خوشدل‌تریمخنده ها بر صبح دارد موی چون کافور ما
عقل ناقص پرده ساز و نغمه ما پرده سوزدست کوته دار ای ماه از شب دیجور ما
کوه را از کبک می سازد سبکرفتارترچون به صحرا رو نهد دیوانه پر شور ما
دل چو روشن شد، چراغ عاریت در کار نیستصافی شهدست شمع خانه زنبور ما
خاکساری پیش ما از ملک چین بالاترستآب از ظرف سفالین می خورد فغفور ما
سخت جانی هاست دامنگیر، ورنه هر شرارجلوه برق تجلی می کند در طور ما
رتبه افکار ما صائب بلند افتاده استکی رسد هر کوته اندیشی به فکر دور ما؟