گنج

غزل شمارهٔ ۴۷۸۴

از جبینش عرق شرم روان است هنوزچشم امید به رویش نگران است هنوز
گرچه خط گرد برآورد ز شکرزارشبوسه بر گرد لبش بال افشان است هنوز
در ته سبزه خط، حکم لب میگونشبر دل سوخته چون آب روان است هنوز
رویش از سبزه خط گرچه زره پوش شده استدل ز هر حلقه به رویش نگران است هنوز
گرچه زنگار گرفته است ز خط شمشیرشچین ابروی غضب سخت کمان است هنوز
جلوه اش می برد از دست نظر بازان راقامتش حلقه رباتر ز سنان است هنوز
نکند گوش به پروانه معزولی خطچشمش از هر مژه ای فتنه نشان است هنوز
ملکش از لشکر بیگانه خط شد پامالحسن غافل لمن الملک زنان است هنوز
غمزه شوخ به ویرانی دل مشغول استزلف در غارت جان برق عنان است هنوز
به جگر سوزی احباب نمی پردازدغنچه سنگدلش تلخ زبان است هنوز
نتوانست خط آورد به اصلاح او رافتنه عالم و آشوب جهان است هنوز
گرچه ته جرعه ای از باده حسنش مانده استصائب از جمله خونابه کشان است هنوز