گنج

غزل شمارهٔ ۴۵۷۳

دل کجا در سینه ویرانه می گیرد قرار؟کوچه گرد زلف کی درخانه می گیرد قرار؟
غنچه منقار مارابر گریز ناله نیستعندلیب است آن که بیدردانه می گیرد قرار
جوش سودامغز را چون گل پریشان می کندمرغ چون بر تارک دیوانه می گیرد قرار؟
جز تو کز غمخانه دل می روی چون برق و بادسیل گرآید به این ویرانه، می گیرد قرار
داروی بیهوشی عاشق بود هجران یارصبح چون روشن شود پروانه می گیرد قرار
تادل از خون شدتهی، چشم از پریدن باز ماندشیشه چون خالی شود پیمانه می گیرد قرار
عرض اهل درد پروانه بیدرد بردزیر تیغ شمع نامردانه می گیرد قرار
پایتخت بیستون و دامن دشت جنونعشق اگر خواهد، به این دیوانه می گیرد قرار
آستین در منع اشک ماعبث پیچیده استطفل بازیگوش کی در خانه می گیرد قرار؟
می کند مژگان صائب قطع الفت از سرشکتاک اگر از گریه مستانه می گیرد قرار