گنج

غزل شمارهٔ ۵۷۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ندانجا۵ بیت
به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجاستاره سوخته ای نیست جز سپند آنجا
اسیر بوالعجبی های وادی عشقمکه صید دام نهد در ره کمند آنجا
به کشوری که شکر خنده ات گشاید باردگر سفید نگردد ز شرم قند آنجا
(به خنده لب مگشا پیش قهرمان فلککه خون خورد ز شفق صبح هرزه خند آنجا)
هلاک چاشنی کنج آن لبم صائبکه مانده همچو مگس شهد پای بند آنجا)