غزل شمارهٔ ۱۲۱۴
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ازهبست۶ بیت
بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بستدفتر گل را خس و خاشاک ما شیرازه بست
بی دماغان جنون را رام کردن مشکل استسوخت لیلی، محمل خود تا بر این جمازه بست
سوخت چون خال از فروغ عارض گلگون اواز شفق آن کس که بر خورشید تابان غازه بست
آب شد از انفعال پیچ و تاب زلف اوموج بر آب روان چندان که نقش تازه بست
جمع نتوانست کردن این دل صد پاره راآن که اوراق خزان را بارها شیرازه بست
نه همین صائب بلند آوازه گشت از حرف عشقصاحب گلبانگ شد هر کس که این آوازه بست