گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۹۶

دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفتافسوس کاین گره سر راه گهر گرفت
چشمم سفید ناشده، آمد نسیم وصلپیش از شکوفه نخل امیدم ثمر گرفت
تا سایه کرد بر سر من آفتاب عشقبر هر زمین که سایه ام افتاد، در گرفت
عشق از طواف کعبه مرا بی نیاز کرداین سیل تندرو، ز رهم سنگ بر گرفت
روی ترا به لانه حمرا چه نسبت است؟نظاره تو شم مرا در گهر گرفت
بی پختگی ز عمر حلاوت مدار چشمبادام سبز را نتوان در شکر گرفت
صائب جریده شو که سکندر ز آب خضرزان ناامید شد که پی راهبر گرفت