غزل شمارهٔ ۴۶۱۴
عشق راباشد به عاشق دلنوازی بیشترمی کند بیچارگان را چاره سازی بیشتر
می کشد قامت به قدر ریشه هر نخلی که هستهر قدرپستی فزونتر، سرفرازی بیشتر
عشق عالمسوز کی فارغ گذارد حسن را؟شمع از پروانه دارد جانگدازی بیشتر
می شود هرچند محو از روی گرم آفتابمی کند شبنم همان آیینه سازی بیشتر
د رخرابات مغان از پرتو دلهای پاکهر قدر آلوده تر دامن نمازی بیشتر
می کشد قامت نی بی مغز بیش از نیشکردرسبک مغزان بود گردن فرازی بیشتر
پیش راه شکوه خونین نگیرد خامشیرشته اشک از گره گیرد درازی بیشتر
ظالمان را نرم می گردد دل از فرمان عزلحسن نو خط می کند عاشق نوازی بیشتر
تا نگردیده است صائب آدمی بالغ نظرمی زند ناخن به دل عشق مجازی بیشتر