غزل شمارهٔ ۳۶۵۶
دست اسباب بگیرید و به سیلاب دهیدبه دل جمع، دگر داد شکر خواب دهید
دل بی عشق چه در سینه نگه داشته اید؟بر سرش جان بگذارید و به قصاب دهید
آبرو در چمن خشک مزاجان جهانآنقدر نیست که خار مژه ای آب دهید
صحبت صافدلان برق صفت در گذرستهرچه دارید به می در شب مهتاب دهید
روی دل بر طرف خانه حق می بایدچه زیان دارد اگر پشت به محراب دهید؟
هیچ کار از مدد بخت نگون پیش نرفتسر این رشته به شاگرد رسن تاب دهید
بلبلان گر سر همچشمی صائب داریداول از نغمه تر تیغ زبان آب دهید