غزل شمارهٔ ۵۸۳۹
این سطرهای آه که هرجا نوشتهایماز روی آن دو زلف چلیپا نوشتهایم
بر زخم جوی شیر نمکها فشانده استسطری که ما به صفحه خارا نوشتهایم
گاهی که حرف زلف و خط و خال گفتهایمبر کودکان برات تماشا نوشتهایم
افتاده است شق چو قلم بر زبان ماتا از دل دو نیم سخن وانوشتهایم
نتوان هزار سال به طوفان نوح شستشرحی که ما به دل ز تمنا نوشتهایم
هرچند نیست درد دل ما نوشتنیاز اشک خود دو سطر به سیما نوشتهایم
رزق هزار خار درین دشت آتشینبر دانههای آبله پا نوشتهایم
ما شرح بیقراری مجنون خویش رااز موجه سراب به صحرا نوشتهایم
صد پیرهن زیاده ز سودای یوسف استسودی که ما به خویش ز سودا نوشتهایم
هرچند غرقهایم، همان از حباب و موجمکتوب سر به مهر به دریا نوشتهایم
بر صفحه دلی که غم عشق را سزاستما شوخدیدگان غم دنیا نوشتهایم
در خواب غفلت است فلک، ورنه ما ز آهطومارها به عالم بالا نوشتهایم
از پستفطرتی است که ما رزق خویش رابر خوشه بلند ثریا نوشتهایم
دست ز کار رفته ما نیست بیشعوراز نبض، خط راه مسیحا نوشتهایم
بر فرد آفتاب قلم میکشیم ماتا نسخهای از آن رخ زیبا نوشتهایم
صائب ز طبع نازک روشندلان عهدشرمندهایم شعر به هرجا نوشتهایم