غزل شمارهٔ ۴۶۴۲
بوسه را کنج دهان یار دارد گوشه گیرگوشه های دلنشین بسیاردارد گوشه گیر
سربه صحرا دادحشر آسودگان خاک راهمچنان ماراخیال یار داردگوشه گیر
نیست ازعزلت غرض زهاد را جز صید خلقعنکبوتان را مگس در غار دارد گوشه گیر
سخت می گیرد فلک برمردم روشن گهرلعل را خورشید درکهسارداردگوشه گیر
حسن عالمگیر او خورشید عالمتاب رااز حیا در رخنه دیوار دارد گوشه گیر
از تریهای فلک دل درحجابت غفلت استدر نیام این تیغ رازنگارداردگوشه گیر
می کنند از فتنه مردم گوشه گیری اختیارفتنه راآن نرگس خونخوار دارد گوشه گیر
از گزند خال زیرزلف او ایمن مباشزهررادرمهره اینجامارداردگوشه گیر
از ملامت اهل دل صائب به عزلت ساختندغنچه را زخم زبان خار دارد گوشه گیر