غزل شمارهٔ ۴۷۰۵
از انقلاب دهر نیفتم ز اعتبارگرد یتیمی گهرم، چون شوم غبار
چون سرو نیست بی ثمری بار خاطرمکج می کنم نگه به درختان میوه دار
از مشرب وسیع، درآفاق گشته امبا مهر، هم پیاله و با صبح، هم خمار
از روی گرم عشق فروزد چراغ منآتش مرا به رقص درآرد سپندوار
کاه سبک عنان ز ملاقات کهربادرعهد بی نیازی من می کند کنار
ما چون صدف به کد یمین آب می خوریماز بحر نیستیم به یک قطره شرمسار
برهر زمین که سایه کند سبز می شوداز کلک من ترست ز بس سرو جویبار
صائب که مرغ خانگیش نسر طایرستدرراه جغد کی فکند دام انتظار؟