گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۲۶

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: اناست۱۰ بیت
از غیرت رکابت از دیده خون روان استاما چه می توان کرد پای تو در میان است!
پاس ادب فکنده است بر صدر جای ما راهر چند سجده ما بیرون آستان است
در پله ترقی است مشرب چو عالی افتاداز خاک زود خیزد تاکی که خوش عنان است
مهر لب خموشی است دستی که خالی افتادآن را که خرده ای هست چون غنچه صد زبان است
با قامت خم از عمر استادگی مجوییدپا در رکاب باشد تیری که در کمان است
از جویبار همت تخمی که آب گیردگر زیر خاک باشد بالای آسمان است
در گلشنی که گلها دامنکشان گذشتندبلبل ز ساده لوحی در فکر آشیان است
سیلاب غافلان را از دیده می برد خوابخواب مرا گرانی از عمر خوش عنان است
دنبال ماندگان را هر کس که دست گیرددر منزل است هر چند دنبال کاروان است
از پای خفته ماست منزل بلند صائبعمر ره است کوته تا کاروان روان است