گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۲۷

از غیرت رکابت از دیده خون روان استاما چه می توان کرد پای تو در میان است!
سر جوش نوبهارست روی شکفته تورنگ شکسته من ته جرعه خزان است
از شکوه، عاشقان را در خاک و خون کشد عشقگردد دلیل صیاد زخمی که خونچکان است
از حرف راست گردد پر خون دهن چو سوفاردایم ز تیر شیون در خانه کمان است
بلبل ز ساده لوحی در آشیان طرازی استدر گلشنی که خاکش با باد همعنان است
ما می زنیم از جهل هر دم به دامنی دستهر چند روزی ما در دست آسمان است
گوری است پر ز مرده صائب قلمرو خاکگردون پر ستاره یک چشم خونفشان است