گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۵۹

ما پرده از حقیقت عالم کشیده‌ایمدر غورگی به نشئه این می رسیده‌ایم
سرمشق بی‌نیازی ارباب همت استاین خط باطلی که به عالم کشیده‌ایم
از برگ‌ریز تفرقه آزاد گشته‌ایمچون غنچه تا به کنج دل خود خزیده‌ایم
باریم، اگر چه بر دل کس بار نیستیمخاریم، اگر چه در جگر خود خلیده‌ایم
چون خامه سوخته است نفس در گلوی مااز لفظ تا به عالم معنی رسیده‌ایم
تیغ زبان به حوصله ما چه می‌کند؟ما چون نگاه بر صف مژگان دویده‌ایم