گنج

غزل شمارهٔ ۲۴۹۴

خانه آرایان ز تعمیر درون غافل شدنداصلشان چون بود از گل، خرج آب و گل شدند
خشک مغزانی که نشکستند خود را چون حبابچون کف دریا و بال دامن ساحل شدند
نغمه پردازی کنند از سیلی باد خزانچون صنوبر سرفرازانی که صاحبدل شدند
جای حیرت نیست اهل عقل اگر مجنون شوندحیرت از دیوانگان دارم که چون عاقل شدند
سبز شد در دست مردم دانه تسبیحهابس که در دوران ما از ذکر حق غافل شدند
نیست صائب دولتی بالاتر از خلق نکواز چنین دولت چرا اهل جهان غافل شدند؟