گنج

غزل شمارهٔ ۳۶۶۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انمیداد۱۲ بیت
ز خنده بر جگر حشر داشت (حق) نمکبه فتنه جنبش مژگان او زبان می داد
دماغ پر زدنم نیست، کاشکی صیادوظیفه قفسم را به آشیان می داد
ز آشنایی گل مانع است بلبل رادرین دو هفته خدا مرگ باغبان می داد!
رقیب خام به ما عرض داغها می کردز سادگی گل کاغذ به باغبان می داد
مرا کسی که ز چاه عدم برون آوردچو سیل سرچه به این تیره خاکدان می داد؟
شب گذشته به این روز رستخیز گذاشتلبی که بوسه بر آن خاک آستان می داد
کجا شد آنهمه نسبت، کجا شد آنهمه قرب؟که شانه سر زلفش به من زبان می داد
چو صائب این غزل تازه را رقم می زدهزار بوسه به کلک شکر زبان می داد
به دست ابروی او چون قضا کمان می دادقدر به دست سویدای دل نشان می داد
من آن زمان که به گرد سر تو می گشتمبرای یک پر پروانه شمع جان می داد
چو پا به بخت خود و اعتبار خویش زدمبه روی دست، مرا سرو آشیان می داد
هزار جان به لب بوسه داده برمی گشتصلای بوسه گر آن شکرین دهان می داد