غزل شمارهٔ ۴۶۷۳
این نه هاله است نمایان شده از دور قمرپیش رخسار منیر تو مه افکنده سپر
دل به مضمون خط پشت لب او نرسیدآه کاین حاشیه از متن بود مشکلتر
بهر صید دل عشاق، که چشمش مرسادگشت هر حلقه ای از خط تو گلدام دگر
بود چون زلف پریشان دل صدپاره منگشت شیرازه اوراق دل آن موی کمر
نه چنان ریشه دوانده است مرا دردل وچشمکه رود سرو خرامان تو از مد نظر
در وطن دل چه خیال است گشاید صائب؟در صدف چشم محال است کند باز گهر