گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۶۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اتمامنیست۱۳ بیت
تا هست اثر ز عاشق شیدا تمام نیستناگشته موج محو به دریا تمام نیست
تا در سرست باد تعین حباب راپیوسته است اگر چه به دریا تمام نیست
چون شبنم گداخته در نور آفتابهر کس نگشته محو تماشا تمام نیست
تا همچو سوزن است به دنبال چشم توآویختن به دامن عیسی تمام نیست
باشد به قدر سنگ نشان جستجوی نامبا کوه قاف عزلت عنقا تمام نیست
ناکرده پای سعی چو پرگار آهنینگشتن به گرد نقطه سودا تمام نیست
گر از گذشتگی گذری می شوی تمامورنه گذشتن از سر دنیا تمام نیست
تا صفحه نانوشته بود فرد باطل استبی خط سبز چهره زیبا تمام نیست
تا در پی سحاب بود چشمش از حبابلاف کرم ز گوهر دریا تمام نیست
همت طلب ز گوشه نشینان که سلطنتبی استعانت از در دلها تمام نیست
گردد به شاهدان معانی سخن تماملاف سخن به دعوی تنها تمام نیست
عرض کمال، شاهد نقص بصیرت استاظهار نقص هر که کند ناتمام نیست
تا می کند تمیز ز هم نقد و قلب راصائب عیار دیده بینا تمام نیست