غزل شمارهٔ ۶۷۲۱
گریه ها در چشم تر دارم تماشاکردنیدر صدف چندین گهر دارم تماشاکردنی
نیست مهر خامشی از بی زبانی بر لبمتیغ ها زیر سپر دارم تماشاکردنی
گرچه سودایی و مجنونم، ولی با کودکانصحبتی در هر گذر دارم تماشاکردنی
گر به ظاهر خار بی برگم ولی از داغ عشقلاله زاری در جگر دارم تماشاکردنی
بسته ام گر چشم چون یعقوب، عذرم روشن استماه مصری در سفر دارم تماشاکردنی
باغ اگر بر من شد از جوش تماشایی قفسباغها در زیر پر دارم تماشاکردنی
چون ز زلفش چشم بردارم، که از هر حلقه ایدر نظر دام دگر دارم تماشاکردنی
کبک من خورده است طبل از دیدن سنگین دلانورنه صد کوه و کمر دارم تماشاکردنی
کو سبکدستی که من چون پنبه مینای میفتنه ها در زیر سر دارم تماشاکردنی
چرخ اگر کم فرصتی و عمر کوتاهی نکردسرونازی در نظر دارم تماشاکردنی
در جگر چندین محیط بی کنار از خون دلزان دهان مختصر دارم تماشاکردنی
سردی دوران به من دست و دلی نگذاشته استورنه دستی در هنر دارم تماشاکردنی
همچو شبنم صائب از فیض سحرخیزی مدامگلعذاری در نظر دارم تماشاکردنی