گنج

غزل شمارهٔ ۴۷۸۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انهرگز۱۱ بیت
نیست بی خون دل آن زلف پریشان هرگزنبود بی شفق این شام غریبان هرگز
می زند موج سراب آتش ما را دامننیست این بادیه بی سلسله جنبان هرگز
تیر باران ملامت چه کند با عاشق؟شیر دلگیر نگردد ز نیستان هرگز
جای مجنون چه خیال است که خالی ماند؟خالی از سوخته ای نیست بیابان هرگز
در خراش دل خود باش که بی کوشش تیغلعل بیرون ندهد کان بدخشان هرگز
عکس هر چند در آیینه بود پا به رکابنرود نقش تو از دیده حیران هرگز
پاس آن لعل لب از زلف به خط یافت قراربی سیاهی نبود چشمه حیوان هرگز
نیست بی داغ ندامت دل دنیادارانجغد بیرون نرود زین ده ویران هرگز
عشق در جنبش گهواره دل بیتاب استکه نماند به زمین تخت سلیمان هرگز
برگ گل بر تن سیمین تو بیدادی کردکه به یوسف نکند سیلی اخوان هرگز
از سواد شب هستی چه کشیدم صائبکه نبیند کسی این خواب پریشان هرگز!