گنج

غزل شمارهٔ ۶۲۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اغمرا۸ بیت
کنند تازه خطان مشکسود داغ مراشراب کهنه دهد تازگی دماغ مرا
چو لاله در چمن از کاسه سرنگونی هاتهی ز باده ندیده است کس ایاغ مرا
ز خرج، دخل کریمان یکی هزار شوددر گشاده، در بسته است باغ مرا
ستاره سوخته از سوختن نیندیشدحذر ز سوده الماس نیست داغ مرا
ز آفتاب بود روشناییم چون لعلچسان خموش توان ساختن چراغ مرا؟
بهار تازه کند داغ تخم سوخته راز باده تر نتوان ساختن دماغ مرا
مرا کسی که به سیر بهشت می خواندندیده است مگر گوشه فراغ مرا؟
به شور حشر مرا نیست حاجتی صائبچنین که عشق نمکسود ساخت داغ مرا