گنج

غزل شمارهٔ ۵۱۶۱

کجا روشن شود چشم زلیخا بر تن یوسف؟که عصمت سر زد از یک جیب با پیراهن یوسف
محبت کرد چون دستار چشم پیر کنعان رادر آن ساعت که تهمت چاک زد پیراهن یوسف
بیاض و خط دیوانی به یکدیگر نمی‌خوانندچه نسبت طره زنجیر را با گردن یوسف؟
به خون زن کجا رنگین کند سرپنجه غیرت؟دل از مردان رباید غمزهٔ مردافکن یوسف
مه و خورشید را در سجده خود دیده در طفلیکجا حسن زنان مصر گردد رهزن یوسف؟
چو از درد غریبی بندبندش در فغان آیدشود زنجیر آهن دل، شریک شیون یوسف
منال ای صاحب بیت الحزن از چشم تاریکیکه خواهی گشت بینا از جمال روشن یوسف
عزیز مصر عزت زحمت خواری نمی‌بیندچه پیه گرگ می‌مالند بر پیراهن یوسف؟
چرا از تهمت ناگاه غمگین می‌شوی صائب؟نَرُست از خار تهمت دامن پیراهن یوسف