گنج

غزل شمارهٔ ۶۶۹۳

بندگی کردن پسندیده است با آزادگیسرو را خط امان شد از خزان استادگی
صد بهار تازه رو را سرو شد شمع مزارمی کشد از چشمه سار خضر آب آزادگی
می شود هر کس به مقدار تواضع سربلندقطره ناچیز گردد گوهر از افتادگی
ساده لوحان بهره ور گردند از نقش مرادمی شود آیینه گلزار، آب از سادگی
هر چه در میزان بینش از گرانقدران بوداز سبک سنگان بود در پله افتادگی
رد نمی گردد دعای پاک دامانان که اشکقرة العین اجابت شد ز مردم زادگی
بس که ننشستم ز پا از بی قراری های شوقبر مجنون را برون آوردم از بی جادگی
من که صد میخانه می کردم به مخموران سبیلمی مکم اکنون لب پیمانه از بی بادگی
صحبت روشن ضمیران زنگ از دل می بردآب در گوهر نگردد سبز از استادگی
ساده کن صائب دل خود را ز هر نقشی که صبحمی کشد خورشید تابان را به بر از سادگی