غزل شمارهٔ ۶۶۹۲
تابش برق و حیات مختصر باشد یکیجلوه آغاز و انجام شرر باشد یکی
تلخی و شیرینی عالم به هم آمیخته استنوش و نیش این جهان مختصر باشد یکی
در قناعت می شود هر ناگواری خوشگوارخاک پیش مور قانع با شکر باشد یکی
دولت بیدار کوته دیدگان روزگاربا گرانخوابی به میزان نظر باشد یکی
خاکیان بی بصیرت بر زمین چسبیده اندپیش طفلان مهره گل با گهر باشد یکی
با توکل فکر زاد راه کافر نعمتی استتوشه و زنار ما را بر کمر باشد یکی
هر چه از اندازه بیرون رفت دل را می گزدخون فاسد در بدن با نیشتر باشد یکی
از گرانباری است کشتی را ز هر موجی خطرورنه بر کف ساحل و موج خطر باشد یکی
نیست از نازک خیالی قسمتم جز پیچ و تابرشته جان من و موی کمر باشد یکی
آخرت را جمع نتوان کرد با دنیای دونخوشه را نشنیده ای صائب که سر باشد یکی؟