گنج

غزل شمارهٔ ۶۶۶۱

ای زمین از سبحه ذکر تو کمتر دانه‌ایاز خرابات تو مهر گرم‌رو پیمانه‌ای
از جلالت برق عالم‌سوز در هر خرمنیوز جمالت آفتابی فرش در هر خانه‌ای
با که گویم، ور بگویم هم که باور می‌کندکاین صدف‌ها پر شده است از گوهر یکدانه‌ای؟
دل چو بردی از کفم ای زلف دست از جان بداراین مثل نشنیده‌ای کز خانه‌ای دیوانه‌ای؟
آسمان نیلگون یک مشت خاکستر بودگر به قدر همت خود رنگ ریزم خانه‌ای
می‌کند چشم سیاهش سرمه‌سایی، ورنه هستنغمه منصوریی در هر لب پیمانه‌ای
آسمان‌ها در شکست ما چه یکدل گشته‌اندکشتی نه آسیا افتاده چپ با دانه‌ای
در سر این غافلان طول امل دانی که چیست؟آشیان کرده است ماری در کبوترخانه‌ای
صائب آزاده را مگذار در قید جهانچند در زنجیر باشد عاشق دیوانه‌ای؟