گنج

غزل شمارهٔ ۴۸۸۵

چون بود گلچهره ساقی باده رنگین گو مباشساعد سیمین چو باشد جام سیمین گو مباش
دست رنگین می کند کار شراب لعل فامباده گلرنگ در دست نگارین گو مباش
هر سفالی رافروغ می بلورین می کندباده چون روشن بود جام بلورین گو مباش
داغ ما خون رابه همت می تواند مشک کردکاکل عنبرفشان و زلف مشکین گو مباش
صحبت دلدار، ما را فارغ از دل کرده استچون سوارازماست هرگز خانه زین گو مباش
خامه صائب معطر می کند آفاق رادر بیابان ختا آهوی مشکین گو مباش