گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۵۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ردنیست۷ بیت
صیقل آیینه دل غیر آه سرد نیستهر که را در دل نباشد آه، مرد درد نیست
ای که خود را در دل ما زشت منظر دیده ایرنگ خود را چاره کن، آیینه ما زرد نیست
دیده را در بسته وقف حسرت او کرده ایماز نسیم مصر مارا چشم راه آورد نیست
میکشان در روز باران خسرو وقت خودندابر گوهربار، کم از گنج باد آورد نیست
سینه صافان را غباری گر بود بر چهره استدر درون خانه آیینه راه گرد نیست
سنگ در عصمت سرای جام جم می افکندگر نریزد خون واعظ دختر رزمرد نیست!
روز باران، گر شب آدینه باشد، می کشدصائب ما در میان میکشان بی درد نیست