گنج

غزل شمارهٔ ۴۴۱۴

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: رافکند۷ بیت
تا حسن گلو سوز تو در جان شرر افکنددر سینه من داغ مکرر سپر افکند
من خرده جان را چو شرر باختم اینجاپروانه درین راه اگر بال و پر افکند
تا سبزه وگل هست ز می توبه حرام استنتوان غم دل را به بهار دگر افکند
دستی که به آرایش زلف سخن آموختاخگر نتواند ز گریبان بدر افکند
در دامن تسلیم در آویز که چون تاکهردم نتوان دست به شاخ دگر افکند
از هیچ دلی نیست که اگاه نباشماز بس که مرا درد طلب دربدر افکند
هنگامه ارباب سخن چون نشود گرمصائب سخن از مولوی روم در افکند