غزل شمارهٔ ۶۴۸۱
نیست همدوشی به نخل قامت او، شان سرومصرع حسن دوبالا نیست در دیوان سرو
خون گل از بس که جوش غیرت از رشک تو زدمی چکد چون شمع آتش از سر مژگان سرو
دوستی با تازه رویان عمر می سازد درازصد نهال غنچه پیشانی بلاگردان سرو!
حرز آزادی بلاگردان چندین آفت استنیست تاراج خزان را دست بر دامان سرو
گرچه طوق بندگی عمری است دارم بر گلوبرگ سبزی نیستم شرمنده احسان سرو
صائب آن شمشاد قد هرگه به بستان می رودمی شود صد طوق گردن بیشتر نقصان سرو