غزل شمارهٔ ۶۴۸۰
دوست را از دیگران ای عاشق شیدا مجوآنچه شد در خانه گم از دامن صحرا مجو
چون هوسناکان دورویی نیست کار عاشقاندر بهارستان یکرنگی گل رعنا مجو
حقه حنظل چه دارد غیر زهر جانستان؟عیش شیرین در میان قبه خضرا مجو
چون صدف نسبت به ابر نوبهاران کن درستدر میان بحر باش و آب از دریا مجو
ظاهرآرایان سراسر محو دیدار خودندچشم پوشیدن ز خود از صورت دیبا مجو
در رکاب دیده بیناست هر نعمت که هستاز خدا چیزی به غیر از دیده بینا مجو
شبنم از همت به خورشید بلند اختر رسیدشهپر پرواز غیر از همت والا مجو
مردآزار رقیبان نیستی، عاشق مشوبرنمی آیی به دنیا دوستان، دنیا مجو
نخل مومین چون تواند پنجه زد با آفتاب؟صبر از ما بیش ازین ای آتشین سیما مجو
هر نفس در عالمی جولان کند همچون حبابکشتی بی لنگر ما را درین دریا مجو
سر به سر گفتار صائب پخته و سنجیده استمیوه خام از نهال سدره و طوبی مجو