گنج

غزل شمارهٔ ۷۹۸

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ارهها۸ بیت
در آتشم ز دیده شوخ ستاره‌هادر هیچ خرمنی نفتد این شراره‌ها!
خالی شده است از دل آگاه مهد خاکعیسی‌دمی نمانده درین گاهواره‌ها
پهلو ز کار عشق تهی می‌کنند خلقجای ترحم است بر این هیچکاره‌ها
جز حرف پوچ، قسمت زاهد ز عشق نیستکف باشد از محیط نصیب کناره‌ها
پستی دلیل قرب بود در طریق عشقاینجا پیاده پیش بود از سواره‌ها
صحبت غنیمت است به هم چون رسیده‌ایمتا کی دگر به هم رسد این تخته‌پاره‌ها
در حسن بی‌تکلف معنی نظاره کناز ره مرو به خال و خط استعاره‌ها
صائب نظر سیاه نسازد به هر کتابفهمیده است هر که زبان اشاره‌ها