گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۰۵

همت بلند نام شد از طبع سرکشمگوگرد احمر خس و خارست آتشم
با آن که سنگ را به نظر لعل می کنماز خاک تیره است چو خورشید مفرشم
در قبضه تصرف گردون کج نهاداز راست خانگی چو کمان در کشاکشم
اندیشه از سیاهی لشکر چرا کنم؟چون آفتاب مشرق تیرست ترکشم
از سوختن چگونه گریزم، که چون سپندبرآسمان اگر شده ام رزق آتشم
دارم چو موج تنگ در آغوش بحر راوز جوش اشتیاق همان در کشاکشم
صائب چرا به رشته مریم برم پناه؟شیرازه گیر نیست حواس مشوشم