غزل شمارهٔ ۱۰۳۳
هرزه گو را خامش از تقریر کردن مشکل استشعله را از ژاژخایی سیر کردن مشکل است
وصف آن عارض مپرس از چشم شرم آلود منصورت نادیده را تصویر کردن مشکل است
شد ز انگشت اشارت ماه نو پا در رکابسینه را آماجگاه تیر کردن مشکل است
کیست زان مژگان گیرا دل تواند پس گرفت؟پنجه در سر پنجه تقدیر کردن مشکل است
قامت خم مانع عمر سبکرفتار نیستآب را از موج در زنجیر کردن مشکل است
نیست آسان توبه کردن از شراب لاله رنگدر جوانی خویشتن را پیر کردن مشکل است
چون نفس در زیر گردون راست سازد دیده ور؟سر به بالا در ته شمشیر کردن مشکل است
با خسیسان دست در یک کاسه کردن سهل نیستطعمه بیرون از دهان شیر کردن مشکل است
نیست چون سرو از لباس فقر ما را شکوه ایرخت بر آزادگان تغییر کردن مشکل است
حسن در هر جلوه سر از روزنی برمی کندپرتو خورشید را تسخیر کردن مشکل است
عیب من از ساده لوحی های من بی پرده شدموی پنهان در میان شیر کردن مشکل است
بر نمی آید ز صحرای پر آتش نی سوارگفتگوی عشق را تحریر کردن مشکل است
آه از درد گران بی خواست می خیزد ز دلدر کمان سخت حفظ تیر کردن مشکل است
برنیاید روغن از جوزی که بی مغز اوفتادخواب های پوچ را تعبیر کردن مشکل است
صائب از ریگ روان سهل است بردن تشنگیدیده نادیدگان را سیر کردن مشکل است