گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۳۰

چشمم به دستگیری لطف جیب نیستنبضم رهین منت دست طبیب نیست
(در بحر فکر از سر اخلاص می رومباشد یتیم اگر گهر من غریب نیست)
(مقراض می کنیم به یک حرف زلف بحثرعناست سرو اگر چه، ولی جامه زیب نیست)
(در شمع بین که چون سرش افتاد زیر پایک پله فراز جهان بی نشیب نیست)
(صد بوسه از لب تو لب جام می گرفتیک بوسه قسمت لب این بی نصیب نیست)
(دست و بغل به خرمن گل رفته ایم ماچون خرمن سرین تو آغوش زیب نیست)
دل می برد ز کف در و دیوار خانه اتگلمیخ آستان تو بی عندلیب نیست
(صائب نمی زند نمکی بر جراحتمحسنی که همچو دانه آدم فریب نیست)