گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۳۱

از شش در جهات، امید نجات نیستدر بند روزگار، نجات از جهات نیست
طفلان مهد خاک ز شیرند بی نصیباین گاهواره گویی از این امهات نیست
چون بید هر که تلخی بی حاصلی کشیدانجام کار، قسمت او جز نبات نیست
از گل به آفتاب جدایی نمی کنیمچون شبنم آشنایی ما بی ثبات نیست
جانها ز خط پشت لب یار تازه شداین لطف با سیاهی آب حیات نیست
بلبل عبث به خرده گل چشم دوخته استبر هر زری که سال نگردد زکات نیست
چشم از جهان بپوش که رخسار زشت رامشّاطه ای به از عدم التفات نیست
از اعتبار دهر کناری گرفته استصائب حریف دشمنی کاینات نیست