غزل شمارهٔ ۲۱۹۸
افسوس که ایام شریف رمضان رفتسی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت
افسوس که سی پاره این ماه مبارکاز دست به یکبار چو اوراق خزان رفت
ماه رمضان حافظ این گله بد از گرگفریاد که زود از سر این گله شبان رفت
شد زیر و زبر چون صف مژگان، صف طاعتشیرازه جمعیت بیداردلان رفت
بیقدری ما چون نشود فاش به عالم؟ماهی که شب قدر در او بود نهان، رفت
برخاست تمیز از بشر و سایر حیوانآن روز که این ماه مبارک ز میان رفت
تا آتش جوع رمضان چهره برافروختاز نامه اعمال، سیاهی چو دخان رفت
با قامت چون تیر درین معرکه آمداز بار گنه با قد مانند کمان رفت
برداشت ز دوش همه کس بار گنه راچون باد، سبک آمد و چون کوه، گران رفت
چون اشک غیوران به سراپرده مژگاندیر آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت
از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوبآنها که به صائب ز وداع رمضان رفت