غزل شمارهٔ ۲۱۹۷
ایام بهاران سبک از دیده ما رفتاز دست به هم سودنی این رنگ حنا رفت
شد موسم گل طی به شکرخنده برقیبرگ طرب باغ به تاراج صبا رفت
شیرازه مجموعه گلزار فرو ریختسنبل چو سر زلف پریشان به هوا رفت
نرگس ز نظر دور به یک چشم زدن شدهر چند که از راه بصیرت به عصا رفت
آمد به چمن غنچه گل با کف پر زرچون برگ خزان دیده تهیدست و گدا رفت
از همرهیش در جگر لاله نفس سوختاز بس که به تعجیل گل لعل قبا رفت
در یک نفس از کیسه گلزار شکوفهچون سیم و زر از پنجه ارباب سخا رفت
پیچید سراپرده خود ابر بهاراناز فرق چمن سایه اقبال هما رفت
شد رفتن گل باعث خاموشی بلبلاز باغ به یکبار برون برگ و نوا رفت
از حیرت نظاره آن سرو گل انداماز خاطر اشجار چمن نشو و نما رفت
صائب ز نظربازی بی پرده شبنماز چهره گلهای چمن رنگ حیا رفت