گنج

غزل شمارهٔ ۵۰۵۲

گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبشجام پراز شراب شود طوق غبغبش
میگون لبی که سوخت مرا درخمار میپیمانه برنگشته تهی هرگز ازلبش
در چشم خاک راه نشینان انتظارکار هلال عید کند نعل مرکبش
چون سرو،قمریان همه گردن کشیده انددر آرزوی طوق گلوسوز غبغبش
در سینه دل به زلف تو گردد طفل شوخدر کوچه است اگر چه بود جا به مکتبش
سرچشمه ای که ریشه به دریا رسانده استاز جوش تشنگان نشود تنگ مشربش
راه سخن به سایل مبرم نمی دهندرحم است برکسی که برآرند مطلبش
صائب به خون دل نزند کاسه،چون کند ؟هرکس که نیست دست به جام لبالبش