گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۱۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اهاست۷ بیت
هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است؟دم شمشیر فنا جاده این راه است
لب بی آه به ماتمکده گردون نیستاین نه خط است به دور لب ساغر، آه است
گرچه ظاهر به سر زلف نمی پردازداز پریشانی من موی به موی آگاه است
در ره عشق کسی را خبر از منزل نیستخضر این بادیه چون ریگ روان گمراه است
خست چرخ که صد جامه اطلس داردتا به حدی است که پیراهن یوسف چاه است
صائب امروز تویی ز اهل سخن قدرشناسکه به غیر از تو ز مقدار سخن آگاه است؟
صائب از قافله عشق مدد می طلبدیوسف طبع که عمری است اسیر چاه است