غزل شمارهٔ ۷۰
شد غرورِ حسن از خط بیش آن طناز رابوی این ریحان گرانتر کرد خوابِ ناز را
انتظارِ صید دارد زاهدان را گوشهگیرنیست از سیری، ز دنیا چشمبستن باز را
در هوای رستگاری نیست بالافشانیممیکنم از بال بیرون قوّتِ پرواز را
آنچنان کز برگِ گل گردید رسوا بوی گلپردهٔ بسیارِ من بیپرده کرد این راز را
از هدف گردِ خدنگِ گرمرو ظاهر شودهست خاکستر ز دلها شعلهٔ آواز را
نیست پروا عشق را از نخوتِ اربابِ عقلمستیِ کبکان فزاید جرأتِ شهباز را
کرد صائب عیبجویان را به کمحرفی خموشاز خموشی شمع میبندد دهانِ گاز را