گنج

غزل شمارهٔ ۴۱۹

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: نرا۸ بیت
متاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن راکه خون عاشقان باشد شفق این صبح روشن را
مرا از صافی مشرب ز خود دانند هر قومیکه هر ظرفی به رنگ خود برآرد آب روشن را
نهادی چون قدم در راه از دلبستگی بگذرکه می گردد گره در رشته سنگ راه، سوزن را
بیفشان دانه احسان، ز برق فتنه ایمن شوکه جز نقش پی موران حصاری نیست خرمن را
به زور عشق ازین زندان ظلمانی توان رستنکه جز رستم برون می آورد از چاه بیژن را؟
نمی گردد حریف نفس سرکش عقل دریا دلچگونه زیر دست خویش سازد آب، روغن را؟
مکن از دور گردون شکوه، ای جویای آزادیگشایش نیست بی سرگشتگی سنگ فلاخن را
به دشمن می گریزم از نفاق دوستان صائبکه خار پا گوارا کرد بر من زخم سوزن را