گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۵۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ریاست۱۲ بیت
دیدن تازه خطان شاهد بالغ نظری استواله آیه رحمت نشدن بی بصری است
بر خود از خجلت آن موی میان می پیچدمور هر چند که مشهور به نازک کمری است
ناله من چه کند با تو که شور محشرکوه تمکین ترا قهقهه کبک دری است
چون دل از دامن صحرای جنون بردارم؟من که هر موج سرابم به نظر بال پری است
بر دل من که زبی همنفسی غنچه شده استنفس سوخته عشق نسیم سحری است
همچو خورشید به یک چشم جهان را دیدننیست از نقص بصیرت که ز روشن گهری است
از بصیرت نبود خرج تماشا گشتنچشم پوشیدن از اوضاع جهان دیده وری است
ساده لوحان حریصش به گره می بندندگرچه چون ریگ روان خرده جانها سفری است
هر کمالی است در اینجا به زوال آبستنتیغ خود را چو سپر کرد مه نو سپری است
نیست ممکن که نلرزد ز شکستن بر خویششیشه هر چند که در کارگه شیشه گری است
این که از شهپر طاوس مگس ران سازنددر زمین سیه هند، گل جلوه گری است
صائب از داغ غریبی به وطن می سوزدهمچو یعقوب مقیمی که عزیزش سفری است