گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۶۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایخوشیاست۹ بیت
نفس باد بهاران چمن آرای خوشی استسایه ابر عجب دام تماشای خوشی است
نفس گرم طلب کن ز جگرسوختگانکه در احیای دل مرده مسیحای خوشی است
کج مکن پیش قدم گردن خود چون میناکز دل و چشم ترا ساغر و مینای خوشی است
چه زنی قطره به هر سوی، فرو رو در خویشکه درین تنگ صدف گوهر یکتای خوشی است
تو بدآموز به صحرا شده ای چون مجنونورنه وحشت زده را گوشه دل جای خوشی است
اگر از هر دو جهان چشم توانی پوشیددر پریخانه دل آینه سیمای خوشی است
وصل هر چند میسر به تمنا نشودمکن اندیشه دیگر که تمنای خوشی است
بوسه ای گر به دو عالم دهد آن جان جهاناز ندامت مکن اندیشه که سودای خوشی است
صائب از صحبت خوبان جهان قسمت مانیست گر لطف بجا، رنجش بیجای خوشی است