گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۶۶

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اج۱۲ بیت
نیست روی عرق آلود به گوهر محتاجنبود حسن خداداد به زیور محتاج
پرده پوشی چه ضرورست نکونامان را؟نیست پیراهن یوسف به رفوگر محتاج
خوان خورشیدی به سرپوش چه حاجت دارد؟سرآزاده ما نیست به افسر محتاج
رهبری نیست به از صدق طلب رهرو رانیست از راست روی خامه به مسطر محتاج
نیست از چاشنی خاک قناعت خبرشمور تا هست به شیرینی شکر محتاج
سلطنت چاره لبی تشنگی حرص نکردکه به یک جرعه آب است سکندر محتاج
هر فقیری که شود از در دل رو گردانمی شود زود به دریوزه صد در محتاج
نیست با مهد زمین مردم کامل را کارطفل تا شیر خورد، هست به مادر محتاج
نبود حاجت افسانه گرانخوابان رانیست این کشتی پر بار به لنگر محتاج
کند از رحم سبکدوش، گرانباران راورنه درویش نباشد به توانگر محتاج
نیست در خاطر آزاده تردد را راهسرو چون آب نباشد به سراسر محتاج
صائب از قحط سخندان چه به من می گذردبه سخن کش نشود هیچ سخنور محتاج!