غزل شمارهٔ ۵۷۵۴
چو عکس چهره خود در پیاله می بینمخزان در آینه برگ لاله می بینم
چرا به دست طبیبان دهم گریبان راعلاج خود ز شراب دو ساله می بینم
بیاض گردن میناست صبح صادق منهلال عید ز موج پیاله می بینم
مرا ز سیر چمن غم، ترا نشاط رسدتو خنده گل و من داغ لاله می بینم
گذشته است هلال رکابم از خورشیدمن از فلک زدگی سوی هاله می بینم
درین چمن به چه امید تن زنم صائبگشاد کار خود از آه و ناله می بینم