گنج

غزل شمارهٔ ۱۲۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رسازدمرا۸ بیت
التفاتِ زاهدانِ خشک، تر سازد مراگرمی افسردگان افسرده‌تر سازد مرا
اشکِ نیسانم، گدایی دارم از بحرِ گهرچون صدف دامانِ پاکی، تا گهر سازد مرا
معنیِ دور، از لباسِ لفظ می‌گردد جدامختصر، کی این جهانِ مختصر سازد مرا
شعلهٔ بی‌باک را از چوبکاری باک نیستچوبِ گل از بوی گل دیوانه‌تر سازد مرا
ناخنِ فولاد دارم در گشادِ کارهابویِ خون صاحب‌جگر چون نیشتر سازد مرا
بحر را تلخی ز آفت‌ها دعای جوشن استتلخرویی از حلاوت بیشتر سازد مرا
رشتهٔ عمرم به اندک فرصتی گردد گرهگر چنین بی‌تاب، آن موی کمر سازد مرا
جذبهٔ دریا بود صائب دلیلِ سیلِ منکی رهِ خوابیده دلگیر از سفر سازد مرا؟